محمود بابااوغلی:
وقوع سیل و زلزله و دیگر بلایای این چنینی؛ درست است که در زمره بلاهای طبیعی قرار دارند؛ ولی چگونگی شناخت ماهیت آنها، جهت کنترل میزان تخریب و زیان های انسانی و اقتصادی؛ کاملا بعد اجتماعی دارد و شاخصی برای تعیین میزان موفقیت مدیریت سیاسی و اقتصادی در یک جامعه محسوب می شود.
کشور ایران؛ به لحاظ ویژگی های زمین شناختی؛ که بخش اعظم آن گسل های فعال و مناطق کوهستانی است؛ به صورت بالقوه از قابلیت بالایی برای وقوع چنین حوادثی برخوردار است.
تجربه جاری شدن سیل های بنیان کن و زلزله های خانه خراب کن در تاریخ دور و نزدیک این کشور؛ می تواند نقشه راهی برای مدیران و برنامه ریزان سیاسی کشور باشد؛ تا با اتخاذ راهکارهای فنی و اجرای طرح های بلند مدت؛ به کنترل هر چه بیشتر این بلاهای طبیعی اقدام نمایند.
واقعیت این است که ما ملتی هستیم که به شکل وحشتناکی به ابن الوقت بودن عادت کرده ایم. وقتی یک اتفاق این چنینی رخ می دهد؛ نتایج آن در لابلای انبوه هیاهو و هیجانات جمعی؛ از ابعاد مختلف مذهبی و سیاسی مورد کنکاش قرار می گیرد. ولی در فردای آرام شدن فضای ملتهب و احساسی؛ همه چیز به یک باره به بوته فراموشی سپرده می شود!
با نگاهی گذرا به سابقه تلفات زلزله در کشور ایران؛ آنچه به ذهن متبادر می شود؛ این است که تغییر چندان محسوسی در این کشور در خصوص تغییر زیر ساخت ها و تعریف آن به عنوان یک پدیده قابل کنترل؛ صورت نگرفته است.
در سال 1288 در منطقه سیلاخور زمین لرزه ای به بزرگی 7/4 ریشتر بوقوع پیوست که 8000 کشته و 64 تخریب روستا را به همراه داشت. در سال 1309 زمین لرزه ای با بزرگی 7/4 ریشتر سلماس را لرزاند که باعث کشته شدن 2514 نفر و تخریب 60 روستا شد. شهر لار در سال 1339 با یک زمین لرزه 7/6 ریشتری لرزید که 400 نفر در این حادثه کشته شده و 75 درصد شهر نیز تخریب شد. زمین لرزه بوئین زهرا نیز با شدت 7/2 ریشتر و 10000 کشته در سال 1341 به وقوع پیوست. در سال 1347 نیز زمین لرزه ای به بزرگی 7/4 ریشتر دشت بیاض را لرزاند که منجر به کشته شدن 10500 نفر و تخریب 61 روستا شد. در سال 1351 منطقه قیر با زمین لرزه 6/9 ریشتری لرزید و 4000 نفر را به کام مرگ برد. زلزله طبس با شدت 7/7 ریشتر در سال 1357، 19600 کشته و تخریب 16 روستا را به دنبال داشت. در سال 1360 منطقه سیرچ با شدت 7/4 ریشتر به لرزه درآمد و 1300 نفر کشته شدند و 85 درصد شهر هم تخریب شد. رودبار و منجیل نیز در سال 1369 با شدت 7/4 ریشتر لرزید که 35000 نفر کشته به همراه داشت.بیرجند هم در سال 1376 با شدت 7/3 ریشتر لرزید و 1500 نفر کشته بر جای گذاشت. در سال 1381 آوج در اثر زمین لرزه با خسارات زیاد در شهر و روستاها روبه رو شد. شدت زلزله آوج 6/6 ریشتر بود. بم در سال 1382 با قدرت 6/5 ریشتر با خاک یکسان شد که 41000 نفر در اثر آن جان باختند. زرند هم در سال 1383 با شدت 6/4 ریشتر لرزید و 612 نفر در آن کشته شدند و 10 روستا تخریب شد.
در مرداد ماه 1391؛ در جریان زلزله ای که با قدرت 6/4 در مقیاس ریشتر در منطقه ورزقان، هریس و اهر به وقوع پیوست؛ 306 نفر کشته و بیش از 5000 نفر هم زخمی شدند.
با مقایسه این آمار با نمونه دو زلزله ای که در آوریل سال 2016به فاصله یک ساعت در شهر کوماموتو در جنوب ژاپن و با قدرت 6/5 و 7/3 در مفیاس ریشتر رخ داد و در نتیجه آن 10 نفر کشته و 800 نفر زخمی شدند؛ می توان به عمق فاجعه در مسکوت گذاشتن طرح های مطالعاتی و تغییرات لازم برای ارتقای سطح مهندسی و ایمن سازی واحد های مسکونی در ایران به خوبی پی برد.
پرسش اساسی در اینجاست که؛ جایگاه مقاوم سازی واحد های مسکونی و دولتی در ایران در چه نسبتی از استانداردهای بین المللی قرار دارد؟
صدها سال است که مورفولوژی مناطق روستایی ما کوچکترین تغییری نکرده است.
و هر وقت هم که زلزله ای رخ می دهد؛ بیشترین تلفات انسانی و دامی، دامان روستاییان کشور را می گیرد. اساسا در متن برنامه های رشته مهندسی ما در خصوص راه و ساختمان، طرح های مربوط به طراحی و ساخت خانه های روستایی با مجموعه واحد های کارکردی؛ جایگاهی برای خود باز نکرده است. پروژه مقاوم سازی خانه های روستایی که کار مطالعاتی آن بعد از زلزله بم و توسط دانشگاه صنعتی شریف ارایه شد؛ متاسفانه در بسیاری از استان ها به دلیل کمبود بودجه و جدی نگرفتن طرح؛ عملا به تعطیلی کشیده شد.
فرمالیسم مدیریتی و عدم پاسخگویی نهادهای اجرایی در قبال اهمال کاری های صورت گرفته در خصوص اجرای طرح های مقاوم سازی، به بهانه نبود بودجه؛ دو مشکل اساسی نظام مدیریتی در خصوص اجرای بسیاری از طرح های ملی است.
نکته دیگری که در این رابطه می توان مورد توجه قرار داد؛ دست و پا چلفتگی نهادهای مربوطه در کمک رسانی به آسیب دیدگان است. سازمان هلال احمر که متولی رسمی مقابله با حوادث غیر مترقبه است؛ عملکرد و امکاناتش می بایست به عنوان تنها مرجع رسیدگی به وضعیت مصدومین
شناخته شود. و سایر نهاد های دولتی و مردمی یاری رسان؛ می بایست تحت مدیریت این سازمان و به شکل سیستماتیک به امر کمک رسانی مشغول شوند تا از تداخل وظایف و کندی پیشرفت کار جلوگیری گردد.
و در کنار تامین مایحتاج آسیب دیدگان حوادث؛ از قبیل کانتینرهای مناسب و مجهز به وسایل گرامایشی و سرمایشی که از قبل تدارک دیده شده اند؛ اکیب های تخصصی نیز برای مشاوره و درمان فشار های روحی و روانی بازماندگان؛ به محل حادثه فرستاده شوند.
براستی؛ نظام مدیریت بحران در کشور ما؛ در کجای مدیریت پاسخگو و علمی جهان ایستاده است؟
برچسب:
نویسنده: نگین پورحسین