✍ محمود بابااوغلی
آگوست کنت جمله معروفی دارد با این مضمون که "زنده ها بر دوش مردگان ایستاده اند".
جمله ی کنت؛ بر تجربیات انسانی و آثار فکری گذشتگان در زندگی مردم اشاره دارد. و این که جامعه متشکل ازمرده ها و زنده هاست. و بخش اعظم ذهنیت ما، در تصرف افکار و نگرش های گذشتگان و تحت فشار ارزشها و الگوهای رفتاری پدران و مادران ماست. بدون این که خود ما متوجه چنین فشاری از طرف آنان بوده باشیم.
دوگانه ی سنت و مدرنیته، با همراهی سنت توسط مذهب، در یک جامعه ای که توسط احکام مذهبی اداره می شود، موجبات شکل گیری شکاف های عمیق نگرشی در خصوص سبک زندگی و چگونگی حق انتخاب، در مقوله زیست انسانی می گردد.
گاهی این شکاف ها به بلندای صدها سال از عمر انسان، در ذهنیت وجودی دو نسل از والدین و فرزندان، در درون یک چهاردیواری به نام خانواده؛ خودنمایی می کنند. در طول صدها سال و در جریان یک همزیستی مسالمت آمیز، مذهب و سنت در بسیاری از مواقع، در نوع نگرش و تعریف شان از ارزش های اخلاقی، به یک توافق نانوشته نائل شده اند. مفهوم محرم و نامحرم، یک نوع تعریف اعتقادی از چگونگی روابط دو جنس مخالف است. و در ساحت امپراتوری سنت؛ با واژگان ارزشی، همچون شرافت و ناموس، به وحدت وجودی می رسند. جامعه؛ هر چقدر از ماهیت مذهبی سنت گرایانه برخوردار باشد، فشارهای تحدیدگرانه و تهدیدآمیز آنها، همچون شمشیر داموکلس بر سر ارزش های مدرنیته، که انسان و حق آزادی انتخاب وی را تنها محور هستی می شناسد؛ بیشتر سنگینی خواهد کرد. چه بسا گاهی ، رها شدن این شمشیر آویزان بر بالای سر ارزش های مدرنیته، صحنه های هولناک و دلخراشی را نیز، خلق می کند. ماجرای قتل رومینا اشرفی در روستای سفیدسنگان، به دست پدر، یکی از هزاران نمونه از جنایات این چنینی در تاریخ قتل های ناموسی ست. و در اینجاست که باید با مارکس هم صدا شد. آنجا که می گوید:
"ما فقط از دست زنده ها رنج نمی کشیم،
بلکه مرده ها هم ما را عذاب می دهند.
هیچ کس نمی تواند حال پدری را که با داسی در دست ؛ گلوی دختر بیگناهش را گرفته و به سان دسته علفی درو کرده است؛ درک کند. و او را بدون توجه به انباشته های ذهنی وی از القائات مذهبی و ارزش های سنتی، که تمام قد در برابر هویت انسانی جنس زن قد علم کرده اند، مورد ملامت قرار دهد.
رضا اشرفی، تنها قاتل دخترش رومینا نیست. بلکه، همه کسانی که در راستای از بین بردن خلاءهای احکام جزائی در ریختن خون فرزند به دست پدر، در قوانین کیفری جامعه اسلامی، کار مثیتی انجام نداده اند، و آنان که با نگاه های تحقیر آمیز خود، با توجه به چگونگی تعریف شان از مفهوم فحشاء، او را تحت فشارهای روانی قرار داده اند و یا، با تقدیس عمل جنایتکارانه در قالب نمایش غیرت و مردانگی؛ مشوق او به انجام قتل شده اند، و نیز؛ آنهایی که علیرغم هشدارهای رومینا، به جای سپردن وی به مراکز حمایتی و بازپروری روانی، او را داخل گودال نابودی، پرتاب کرده اند، و آن جوان بیست و نه ساله ای که از احساسات پاک و خالصانه رومینای نوجوان سوء استفاده کرده است؛ همه و همه؛ شریک جرم وی در این تراژدی و جنایت غم انگیز؛ محسوب می شوند.
شاید گفته شود که رضا اشرفی به جای کشتن دختر خویش و برای رها شدن از فشارهای محیطی؛ راه های دیگری نیز در پیش رو داشت.
او می توانست، با خانواده یا بدون خانواده ی خود، روستای محل زندگی اش را برای همیشه ترک کند.
می توانست؛ به مراجع قضائی مراجعه کرده و موجبات ازدواج دخترش با فرد اغفال گر را فراهم نماید و ......
ولی او هیچ کدام از این راه ها را انتخاب نکرده است. تنها به یک دلیل:
و آن این که؛ فشار های روانی ناشی از ارزش های سنتی در ذهنیت وی، به حدی قوی و مستقلانه عمل کرده است، که تصور نموده است، با حذف فیزیکی جگر گوشه ی خود، راهی به سوی نیروانا و سرخوشی مطلق خواهد یافت.
#بابااوغلی_محمود_رومینا_سنت_مذهب_مرگ_تراژیک
برچسب:
نویسنده: نگین پورحسین