مسأله قومیت و هویت فرهنگی در منطقه خاورمیانه؛ از دیر باز، نقش بس تعیین کننده ای در معادلات سیاسی( چه در حوزه داخلی و در توزیع قدرت و چه در تعیین روابط و مناسبات بین المللی) داشته است. به بیان دیگر؛ کرد، عرب ، ترک و سایر هویت ها، در ابتدای امر؛ خود را متعلق به هویت قومی تعریف کرده اند و تعلق آنان به هویت ملی در گستره جغرافیای سیاسی؛ در درجه دوم اهمیت قرار داشته است. چنین رویکردی؛ هر چند به عنوان یک معلول و در جریان تضاد ها و تعارض های بین اقوام در کشاکش کسب قدرت و تثبیت موقعیت قومی شکل گرفته و قوام یافته است؛ ولی در عین حال؛ عاملی نیز برای تداوم تبعیض ها در توزیع قدرت و ثروت، توسط حاکمیتی بوده است، که سلطه سیاسی قوم خاصی را نمایندگی می کرده است. بر همین اساس می توان گفت؛ که به دلیل بالا بودن «عصبیت قومی» و مساله «تشخّص فرهنگی» در میان کردها؛ آنان همواره به عنوان «حاشیه نشین سیاسی»، از کمترین سهم در حق تعیین سرنوشت، در سطوح بالای مدیریت سیاسی برخوردار بوده اند. چنین شرایطی؛ دهه هاست که آنان را به مخالفان و منتقدان سرسخت دولت های مرکزی کشورهای متبوع خود بدل کرده است. و در این مسیر نیز؛ بارها و بارها مورد سوء استفاده اختلافات میان کشورهای متخاصم قرار گرفته اند. حمایت های شاه از ملا مصطفی بارزانی به عنوان یک اهرم فشار بر علیه دولت عراق و دشمنی های صدام با کردها در جریان جنگ ایران و عراق( بمباران شیمیایی حلبچه و پروژه تعریب در خصوص تغییرِ ترکیب جمعیتی کرکوک)؛ نمونه هایی از این ستم قومی بر علیه کردها بوده است.
علاوه بر این؛ وجود چنین وضع ذهنیِ غالب در میان کردها نسبت به مظلومیت تاریخی خود؛ در دل مسئولان سیاسی کشورهای منطقه، ترس این را ایجاد می کند که در راستای پروژه «دولت – ملت» سازی ناشی از برگزاری همه پرسی؛ در راستای تشکیل کردستان بزرگ؛ دست به تغییر مرزهای جغرافیایی با ترکیب جمعیتی متشکل از قومیت های مختلف زده و زمینه های درگیری خونین میان اقوام و خود با دولت های منطقه را فراهم آورند.
خودآگاهی شکل گرفته در میان کردها در خصوص نقش تاریخی خود در تلاش برای به دست آوردن حق تعیین سرنوشت از یک سو؛ و ضعف دولت مرکزی عراق؛ برجستگی نقش کردها در مبارزه با داعش، اوضاع بلبشوی کشور سوریه، مناسبات سیاسی آشتی جویانه آنان با همسایه ترک و جمهوری اسلامی در گذشته، از سوی دیگر؛ اندیشه اتخاذ مناسب ترین زمان برای رسیدن به آرزوی تاریخی «استقلال» را در میان مردم و رهبران سیاسی اقلیم فراهم نموده است. و این که شاید هرگز؛ چنین فرصتی دوباره برای طرح همه پرسی استقلال فراهم نشود.
ولی آنچه در این میان جزو اشتباهات استراتژیک رهبران کرد؛ بخصوص مسعود بارزانی است؛ این است که آنان به جای تشریح اهداف خود از استقلال و تلاش برای اقناع رهبران سیاسی کشورهای منطقه و جامعه جهانی؛ حساب ویژه ای روی حمایت های اسراییل باز کرده اند. و همین مسأله چشم اسفندیار این تصمیم برای برگزاری همه پرسی محسوب می شود. چنین حمایتی، از جمله سؤالاتی که می تواند در ذهن رهبران کشورهای منطقه ایجاد کند؛ این است که؛ به راستی اسرائیل از تشکیل کشور مستقلی به نام کردستان چه سودی خواهد برد؟ آیا در تلاش برای فشار بر ایران به تلافی حضور حزب الله در لبنان است؟
آیا با افول قدرت داعش، به دنبال ایجاد جنگ و درگیری جدیدی در منطقه خاورمیانه است؟
و دست آخر این که؛ با فرض تشکیل دولت مستقل کردستان به عنوان متحد اسرائیل؛ چگونه می توان به امنیت مرزها و تداوم صلح پایدار در منطقه امیدوار بود؟
به نظر می رسد رهبران کرد در تشخیص مصالح طولانی مدت کردستان در منطقه؛ دچار اشتباه استراتژیک شده اند. و این می تواند اهداف بلند آنان را در راستای رسیدن به یک کشور توسعه یافته، بدون رعایت اصول مربوط به همزیستی مسالمت آمیز با همسایگان خود؛ با چالش های جدی مواجه سازد.
مسأله حق تعیین سرنوشت؛ یک حق طبیعی و به عنوان یکی از حقوق اساسی و طبیعی برای هر ملتی تعریف شده است. کردها نیز از این قاعده مستثنی نیستند. و در تاریخ گذشته کشورها هم، مسأله قومیت یکی از قوی ترین انگیزه ها برای تشکیل سرزمین مستقل بوده است. کشورهای زیادی وجود دارند که با نام قومی خود نامگذاری شده اند.
ولی چرا رسیدن به چنین حقی در خاور میانه؛ تا این حد از جذابیت برای مردم و حساسیت توأم با واهمه، برای بسیاری از رهبران سیاسی کشورهای منطقه برخوردار است؟!
پاسخ بسیار روشن است:
1- وجود نظام های استبدادی و تداوم تبعیض های قومی و عدم توزیع عادلانه ثروت و امکانات در کشورهای چند قومیتی، منجر به شکل گیری نوعی احساس رهایی و رسیدن به هویت سیاسی مستقل می گردد. و اگر در آینده ای نزدیک، کشور مستقلی به نام کردستان پای بر عرصه وجود بگذارد؛ این مسأله می تواند تلنگری باشد بر خوشخیالی های امنیتی مدیران سیاسی سایر کشورهای منطقه؛ که در مورد نوع سیاست های خود در رابطه با حقوق اقوام، تجدید نظر اساسی به عمل بیاورند.
2- سایه سنگین استبداد در طی سالیان متمادی در خاورمیانه، مانع از نهادینه شدن گفتمان مدنی و صلح آمیز برای دستیابی گروه های مختلف انسانی به حقوق حقه خود بوده است. به عبارت دیگر؛ سرنوشت بسیاری از اختلافات در این گونه از جوامع را؛ نه صندوق های رأی، بلکه لوله های تفنگ ها تعیین کرده اند.
تصمیم به تشکیل حکومت مستقل یک مسأله داخلی و مربوط به خود مردم کردستان است. ولی تشکیل یک کشور هرگز در خلاء صورت نمی گیرد. و در نتیجه؛ در جریان مناسبات بین المللی، می تواند آثار و نتایج فرامرزی از خود برجای بگذارد. در صورت تشکیل حکومت مستقلی به نام کردستان؛ ماهیت چنین نظامی قطعا یک نظام سکولار خواهد بود که به دلیل سست بودن رشته های ارتباطی آن با نظام های ایدئولوژیک منطقه؛ با هدف راه یابی به دریاهای آزاد؛ نقطه مرکزی سیاست های آن، طرح حمایت از کردستان بزرگ خواهد بود. چنین سیاستی از یک سو؛ می تواند به تقویت خودباوری کردهای ساکن در کشورهای همجوار منجر گردد. و از سوی دیگر؛ امکان شکل گیری حرکت هایی را در راستای ادعاهای مرزی مربوط به حوزه مناطق کردنشین و تغییر جغرافیای منطقه و شکل گیری مناقشات قومی، تقویت کند.
همه پرسی انجام خواهد شد. رأی به آن هم مثبت خواهد بود. و این مسأله به تثبیت موقعیت مسعود بارزانی در رأس قدرت سیاسی اقلیم، کمک کرده و او را به یک قهرمان در حافظه تاریخی مردم بدل خواهد ساخت.
لکن؛ ممکن است این همه پرسی به خاطر درک رهبران کرد از شرایط بغرنج فعلی منطقه؛ با هزینه و فایده کردن نتایج ناشی از آن؛ صرفا به یک ابزار کاربردی در کسب امتیازات بیشتر از دولت مرکزی عراق منجر گردد. ولی در طولانی مدت، اندیشه استقلال راه پس رفت نخواهد داشت.