خرید بک لینک

درگذشت ناگهانی آیت الله هاشمی و نقش تعیین کننده او در تحولات بعد از انقلاب و تحولات فکری خود وی؛ دستمایه ای شده است برای تحلیل های گوناگون، در این کمتر از بیست و چهار ساعتی که از فوت ایشان می گذرد.
تحلیل های ارایه شده را می توان در دو سطح عاطفی و عقلانی دسته بندی کرد.
کسانی که تحلیلی عاطفی از نقش سیاسی و حضور وی در بعد از انقلاب پنجاه و هفت ارایه می دهند، عمدتاً تحت تأثیر موضع گیری های وی بعد از تیرماه 94 و شکست وی در انتخابات ریاست جمهوری از احمدی نژاد قرار دارند. موضع گیری هایی که در جریان مناظره های انتخاباتی و اطلاق نسبت اشرافی گری به ایشان توسط احمدی نژاد؛ شکل رادیکال تری به خود گرفت.
تحلیل های این عده از افراد، ضمن این که حاوی نکات تحسین برانگیزی از نقش ایشان در رویایرویی و کنترل جریان راست افراطی است؛ از نگرانی های عمیقی هم در نبود ایشان و متعاقب آن شکست کامل جریان اصلاح طلبی و تدبیر واعتدال خبر می دهد. زیرا؛ شخصیتی که بتواند در حین حضور در بدنه قدرت سیاسی؛ منتقدان وضع موجود را دور خود جمع کرده و با شناسایی نیروهای نزدیک به خود و گذراندن آنان از فیلتر شورای نگهبان بر اوضاع سیاسی کشور مسلط گردد؛ فعلا وجود ندارد. این دسته از تحلیلگران، که عمدتاً متشکل از نسل جوان و سرخورده از انتخابات 88 می باشند؛ تحت تأثیر فضای عاطفی موجود و احیاناً فقدان اطلاعات لازم در خصوص نقش سیاسی ایشان در قبل از سال 84؛ به عمد یا به سهو، به چیزی اشاره نمی کنند.
به طوری که از 38 سال حضور مداوم ایشان در عرصه سیاسی کشور و در نقش های اجرایی مختلف، که در جوامع دیگر از آن، به نمادی از دیکتاتوری و استبداد یاد می شود؛ به عنوان یک حُسن و نقطه قوتِ کارنامه وی یاد می کنند.
و با ذکر این نکته و تحسین وی به این که ایشان در مقابل جریان راست افراطی پرچم مقاومت را در دست گرفته بود؛ به نقش وی در به وجود آمدن این وضعیت از بدو انقلاب که به کناررفتن اجباری مرحوم بازرگان از پست نخست وزیری، شکست بنی صدر، روی کارآمدن و سلطه تمام و کمال روحانیت بر سرنوشت سیاسی کشور، اصرار به تداوم جنگ ایران و عراق بعد از فتح خرمشهر و تضمین پرداخت خسارت به ایران توسط چند کشور عرب، زندانی شدن منتقدان سیاست های اقتصادی وی(نامه نود تن)، تغییر قانون اساسی و......منجر گشته است؛ هیچ اشاره ای نمی کنند.
و از سیاست های تعدیل اقتصادی ایشان، که بدون مهیا کردن پیش زمینه ها و زیر ساخت های لازم؛ منجر به فربه شدن تکنوکرات های مورد حمایت حاکمیت و قدرتمند شدن نهادهای برآمده از دل انقلاب و شکاف بزرگ طبقاتی شد؛ سخنی به میان نمی آورند.
در مقابل؛ طیفی از منتقدان قرار دارند که سعی می کنند او را نه کاملاً سیاه و نه کاملا سفید ببینند. بلکه نقش او را از منظر تکاملی مورد ارزیابی قرار می دهند. زمانی که طلبه ای جوان بود و مورد وثوق رهبر فقید انقلاب و طراح اصلی برنامه های راهبردی نظام به حساب می آمد. و این مرحله با ارزیابی از طریق شاخص هایی همچون دموکراسی، آزادی های اجتماعی و سیاسی، عدالت اجتماعی، شایسته سالاری وغیره کارنامه بسیار تاریکی از وی ارایه می دهد. و زمانی که به مرحله ای از سن پا گذاشته بود و می خواست با نگرش اانتقادی نسبت به گذشته خود؛ بر روی بخشی از عملکرد سیاه خود خط بطلان بکشد. و این ویژگی او مرا یاد سخن ارزشمند میشل فوکو می اندازد که گفته بود: « از من نپرسید کی هستم و از من نخواهید همان کس باقی بمانم». و این یعنی داشتن نگرشی سیّال به هویت و رهایی از بار سنگین اغواگری های قدرت در بخشی از دوران زندگی.
هاشمی انقلابی ای بود که در جریان استقرار نظام جمهوری اسلامی آرام آرام تبدیل به یک سیاستمدار طرفدار دوآتشه تکنوکراسی شد.
و این تلاش وی برای تغییر، از او چهره ای به غایت متفاوت از همسنگران روحانی خویش به نمایش گذاشت.
به زعم اینجانب هاشمی؛ در پی اصلاح نظامی بود که خود در شکل گیری مشکلات آن نقش اساسی داشت. نظامی که او در تحکیم پایه هایش از جان و دل مایه گذاشته بود؛ به جای ساختارگرایی، رنگ شخصیت گرایی به خود گرفت. خود وی نیز به یک عنصر کلیدی در درون بدنه آن بدل شد.
مشکلاتی که به ویژگی های ذاتی این نظام بدل شده بودند؛ در بسیاری از مواقع دامان خود وی و خانواده اش را نیز گرفتند. و از این نظر؛ او با قربانیان این سیستم از میان توده های فاقد قدرت و نفوذ، تقریبا بی حساب شد. ولی هرگز نتوانست بدهی خود به آرمان های دموکراتیک مردم انقلابی را ادا نماید.
این نظام قایم به شخص، با پیر و فرتوت شدن رهبرانش، سرشار از نگرانی و دلهره در دل مردم ایجاد کرده است. چرا که نتوانسته است در درون خویش نخبگانی را تربیت نماید که خارج از های و هوی سیاسی بتوانند به جانشینانی مطمئن برای رهبران نسل اول انقلاب بدل شوند.

هاشمی در حالی از دنیا رفت؛ که اسرار مگوی بسیاری را با خود به گور برد. اسراری که در طول این سال ها به صورت خاکستری در ذهن مردم ایران شکل گرفته و کسی را می طلبید که از آنها تجربه و درس عبرتی بسازد برای آیندگان. ولی افسوس که این گونه نشد. و به خاطر همین رازداری که در راستای صیانت از حرمت تقدس گرایانه رهبران سیاسی صورت می گیرد؛ تکرار انقلاب ها و بعضاً اشتباهات گذشتگان؛ هزینه های سرسام آوری را بر دوش مردم فلک زده تحمیل می کند.
بابااوغلی

برچسب: هاشمی,باز,هاشمی؛, نویسنده: نگین پورحسین تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:35

صفحه بندی