خرید بک لینک

محمود بابااوغلی

بی آن که بخواهم در دام " تئوری تکامل تاریخی جوامع از نوع تک خطی" گرفتار شوم، معتقدم در مورد پدیده مدرنیسم، می بایست با تکیه بر"قانون تقارن پدیده ها" ی دورکیم، یعنی همراهی عواملی چند با یکدیگر را که منجر به پیدایش پدیده یا شرایط خاصی می گردد، حتما" مطمح نظر قرار داد.

و با وجود تفاوت جوامع در عبور از گذرگاه های متفاوت تاریخی،این عوامل در مورد مدرنیته، می تواند از علت ها و عوامل مشترکی تبعیت نماید

لذا؛ آنچه می توان در این گفتار با صراحت و بسیار خلاصه در مورد مدرنیته یا تجدد بیان داشت، این است که:

-مدرنیته شکل متمایز و واحد نوع مشخصی از زندگی اجتماعی است که در قالب تعدادی از جوامع، مصداق عینی پیدا می کند. این دسته ازجوامع عمدتا"در غرب و از قرن پانزده نمود عینی پیدا کردند. ولی تجدد به عنوان یک فرمول قطعی در گفتمان عصر روشنگری در قرن هجده مطرح شد و در قرن نوزده نیز با صنعت گرایی هویت پیدا کرد.

مدرنیته یک فرایند نسبتا" طولانی را طی کرده است. و در این فرآیند، از تقارن یک سری پدیده ها سود برده است. از جمله:

- ظهور سیاست و دولت سکولار

-اقتصاد جهانی کاپیتالیستی

-پیدایش طبقات وتقسیم کار اجتماعی از نوع ارگانیکی

-گذار از فرهنگ مذهبی به فرهنگ سکولار

پس همراهی هر یک از این عوامل در نیل به شرایط مدرنیسم،از اهم موضوعات محسوب می شود. هیچ تغییری نمی تواند بدون داشتن یک زیربنای فکری منسجم، از قابلیت رشد و ماندگاری تاریخی برخوردار باشد. در نتیجه مدرنیته نیز برای تثبیت جایگاه تاریخی خویش،نیازمند یک فلسفه خاصی از تعریف انسان و رابطه او با جامعه، تاریخ و جهان هستی است. این مهم را در غرب فلاسفه ترقی به انجام رساندند.

تعدادی از متفکران را عقیده بر این است که مدرنینه دارای چهره ژانوسی (خدای دوچهره یونان باستان) است. واز آن به عنوان تراژدی، پروژه و نیز، دوگفتمان یاد کرده اند.

مدرنیته دارای یک سری شاخص هایی است. از جمله:

انسان گرایی: بر اساس نفی تمامی منسوبات قبلی و قبیله ای که هویت انسانی را تعریف می کرد.

فردگرایی: تعریفی خاص ازانسان ارایه می دهد به عنوان عاقل وشناسا. موجودی که حقیقت بر او تعریف نمی شود. بلکه خود حقیقت را تعریف می کند.

برابری: یعنی برابری انسان ها از نقطه نظر حقوق مدنی و.....

انتظاری که به تقویت و تحکیم خصلت نظاره گری انسان منجر شود، هیچ گاه نخواهد که به سر آید!!!

برابری؛ یعنی برایری در آزادی و نفی هر گونه حقوق طبیعی و الهی ازپیش تعیین شده مبتنی بر حسب و نسب.

آزادی: هم در رهایی از اراده خودسرانه بیرونی مانند قدرت سیاسی،اقتصادی و همین طور ساختارهای اجتماعی.

وهم؛ مشارکت آزادانه در تعیین سرنوشت خویش.

بر اساس نظریه آلوین تافلر در مورد امواج تاریخ، بشر دو موج بزرگ تحول؛ یعنی انقلاب کشاورزی و پیدایی تمدن صنعتی را پشت سر گذاشته و وارد موج سوم شده است. ویژگی این دوره منسوخ شدن ساختار های کهنه وقدیمی بر اساس منافع انرژی گوناگون و تجدید شونده، نهاد جدید کلبه الکترونیک، مدارس وشرکت های تولیدی و......

غیریت های مدرنیته عبارتند از: سنت،عرصه جنون،جامعه وحشیان،طبیعت و وضع طبیعی.

با این مقدمه، می توان گفت که مدرنیته به عنوان یک نمودی از زندگی انسان، خاستگاه غربی دارد و با یک سری از ویژگی ها ملازمت داشته و با ویژگی هایی نیز، در مغایرت و تباین قرار دارد.

-آشنایی با تجدد غربی در ایران، بر می گردد به زمان صفویه

ولی پس از گسترش روابط سیاسی میان ایران و غرب و اعزام جوانان دانشجو به غرب برای یادگیری علوم وفنون جدید در دوره قاجار، دامنه این آشنایی در میان مردم طبقات بالای جامعه بیشتر شد.

در مقابل تجدد غربی؛ در ایران در سطح فکری ونظری، به طور خلاصه چهار موضع را می توان مشخص نمود:

اول؛ کسانی که با حفظ هویت ملی و مذهبی خود در پی رفع احساس حقارت بودند.

دوم؛ کسانی که دچار غرب زدگی محض بودند و فرنگی شدن از فرق سر تا ناخن پا را برای مردم ایران پیشنهاد می کردند.

سوم؛ کسانی که پرچمداران رنسانس معاصراسلامی بودند. اینان موانع مدرنیته را در گسستن زنجیر های خرافات دینی جستجو می کردند.(نمونه آخوندزاده)

چهارم؛ کسانی که با رد کامل پیشرفت جوامع غربی، درست در مقابل شیفتگان تمدن غرب، به تنفر از آن دچار شده بودند.

اکنون پرسش اساسی دراینجاست؛

با توجه به سابقه شکل گیری گفتمان مدرنیته در ایران، بخصوص از زمان مشروطیت به این طرف، چرا جامعه ایران در دست یابی به مظاهر مدرنیسم ناکام مانده است؟

در باسخ به این پرسش به طور خلاصه می توان گفت:

هر تغییری در اوضاع واحوال زندگی مردم، هر چند از یک سری فعل و انفعالات جهانی تاثیر می پذیرد، ولی عمدتا"، بیش از هر چیز نیازمند پیدایش شرایط و زمینه های داخلی برای نیل به آن وضعیت است.

ساختار اجتماعی جمعیت، شیوه معیشت مبتنی بر اقتصاد سنتی،گرته برداری از مدل های سیاسی غربی بدون توجه به تغییر شرایط اجتماعی گروه های انسانی درکشور، از جمله موانع چنین گذاری تلقی می شوند. در ضمن؛ تفاوت ماهوی فلسفه غرب با فلسفه شرق، در نوع نگاهشان به انسان و جایگاه او در جهان هستی، بی تاثیر در این فترت تاریخی نبوده است.

اساساً؛ فلسفه با به کار گیری ابزار منطق و توجه به روابط میان گزاره ها، عقلانیت نظری را در زیر بنای رفتاری جامعه تثبیت می کند.

در جوامع شرقی بخصوص جامعه ایران، فلسفه علی رغم دیرینگی در موضوعیت آن، هرگز نتوانسته است پای خویش را از حریم متافیزیک بیرون بکشد. از زمان امام محمد غزالی به بعد و در قالب اشعار شعرای عارف مسلکی مانند مولوی، دایما پای استدلالیون چوبین معرفی شده است.

مدرنیسم به عنوان یک مدلی از سطح توسعه یافتگی و بلوغ ارادی بشر در دستیابی به بنیان های فکری و نظری عقل محور و همین طور قابلیت های ابزاری وی در تسلط بر سرنوشت خویش و دستکاری در روابط انسان سنتی با طبیعت وحشی؛ واقعیتی ست انکار ناپذیر. چنین نمودی از چهره حیات انسانی، به مصداق قول معروف «تعرف الاشیاء باضدادها»، هویت خویش را در مقابل «سنت » بازتعریف می کند. تجربه مدرنیته در جوامع متعلق به جهان اول( جوامع غربی) و همین طور حرص و ولع سیری ناپذیر جوامع جهان دوم(جوامع کمونیستی) در به خدمت گرفتن آن در طرح های بزرگ،مهندسی اجتماعی بی حد و حصر، تکنولوژی عظیم و پرحجم، دگرگونی کامل طبیعت و.... تجربیات گرانبهایی را در اختیار نظریه پردازان جوامع جهان سوم قرار داده است. در حوزه طرح های مربوط به توسعه که عمدتا تحت عنوان نظریه نوسازی به رهبران سیاسی جوامع جهان سوم دیکته می شد؛ شکل گیری مشکلات عدیده اقتصادی و فرهنگی با توجه به تفاوت های ساختاری جوامع غربی با سایر جوامع به لحاظ تاریخی، منجر به ناکارآمدی این نظریه و پیدایش نظریه وابستگی شد. با روشنگریهای نظریه پردازانی همچون، گوندرفرانک، فورتادو، اسکاکپول و...

به طور خیلی خلاصه می توان چنین نتیجه گرفت:

مدرنیته با تمامی نقاط قوت آن در ایجاد زمینه برای رهایی انسان ازدست خرافات اعتقادی و سلطه سیاسی و شناخت حقوق انسانی وتغییر فلسفه زندگی از مکلف بودن انسان به محق بودن وی، معایبی نیز دارد. نظم پادگانی ناشی از تسلط ماشینیزم بر زندگی انسان، فرصت پرداختن به تصفیه روحی و روانی را در خارج از حاکمیت نهاد هایی که به عنوان آفریدگان بشری در موقعیت آفریدگار تعیین سرنوشت، نقش ایفا می کنند، از آدمیان سلب نموده است. تخریب محیط زیست، آلودگی هوا، از بین رفتن جنگل ها، الیناسیون و آسیمیلاسیون فرهنگی، ماشینیزم و استرس های روحی و روانی ناشی از آن، قربانی شدن آرامش کودکانه انسان در برابر کنجکاوی ها و ماجراجویی های عقل در کشف دنیاهای ناشناخته و به قول باومن ؛ میلیون ها نفر از « بلاهت زندگی روستایی» خلاص شدند. اما « با بخاری های مسموم صنایعی آلوده شدند که به صورت عقلانی طراحی شده بودند، البته اگر در ابتدای این راه هلاک نمی شدند»؛ و همین طور؛ اعتماد مطلق به حقانیت علم با وجود محدودیت های ابزاری آن، شکل قضاوت بشری را در خصوص ناشناخته های جهان آفرینش، دچار یک جانبه گرایی شدیدی نموده است.
با همه این توصیفات؛ اینجانب معتقدم که در تلاش برای تغییر چهره نامطلوب زندگی اجتماعی در جامعه ایرانی در مسیر تاریخ تحولات فکری؛ متفکران و مصلحان اجتماعی با دو مانع اساسی مواجه بوده و همچنان مواجه اند. به طوری که عدم شناخت درست مصلحان اجتماعی در رویارویی درست با آنها، هر بار منجر به شکل گیری وضعیتی ارتجاعی ختم شده است.
الف) نفوذ فوق العاده دستگاه رسمی روحانیت در کنترل و هدایت حرکت های ترقی خواهانه؛
ب) ماهیت استبدادی نظام های سیاسی؛ که با اتخاذ رویکردهای توتالیتاریستی، امکان مشارکت هر گونه جریان فکری و سیاسی را در حوزه مدیریتی خود محدود می کنند.
کلام آخر:

آیا در شرایط فرهنگی جامعه ایران می توان نقبی نیز به مدرنیته زد؟

پاسخ مثبت است ولی با چند تبصره:
- توجه اساسی به تجربه جوامع مدرن در پرهیز از مبتلاء شدن به کارکردهای منفی مدرنیته
-توجه به جنبه هایی از ویژگیها و ضرورت های تاریخی مدرنیته، متناسب با پتانسیل های داخلی و آرزوهای ملی متناسب با ذات فرهنگی.

-جدایی عرصه خصوصی از عرصه عمومی

-اداره جامعه بر اساس اصول مشترک جهانی حقوق بشر

-تقدس زدایی از قدرت سیاسی

- حاکمیت عقلانیت و حضور پر رنگ و روش مند خرد در زندگی آحاد جامعه

و.......

برچسب: بررسی,اجمالی,موانع,مدرنیته,ایران, نویسنده: نگین پورحسین تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:35

صفحه بندی